فاصله بین من و این گلهای همیشه سرخ به گل نشسته قالی کمتر از یک وجب
آه چه نرم است در زمین زیستن
و قابهای کهنه پنهان در زیر تخت چه غمگین مرا نظاره می کنند.
آوار صدا بر تن همیشه عریانم تف انداخت.
و لرزه بر گلهای همیشه سرخ به گل نشسته قالی افتاد
در افکار همیشه جیغ
سرعت معنای واقعی خود را پیدا کرد.
و پدر و مادر و شهر و فردوسی و شاملو و ......
می روند و نمی آیند.
چه سرد بود تن این قابهای کهنه پنهان
چه شیوا بود بالش سهراب.
برخیز...
نظرات ()